خرید بک لینک
تاریکن. شعرا تاریکن. احساس ندارن و کاریش نمیشه کرد... بچه بد عنق بی عاطفه بهتر از زور زدن تو تنهایی و به هیچ جا نرسیدنه. فضاها عجیبه. صبح که پا میشم خودمم از چیزی سر درنمیارم... تلاش می کنم صداشون و بشنوم اما. کتابا رو از نیمه باز می کنم و سعی می کنم تشخیص بدم کجای بودنشه الان... وسط.. اول.. آخر.. ترانه ها رو زمزمه می کنم و به خودم امید میدم ادامه دادنه که به اوج منجر میشه. سعی می کنم زیبایی ببینم

برچسب: نویسنده: میلاد رستمی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:16

درست مثل زنی که هر بار اشتباهی عکسش باز میشه و خیره می مونی به چشماش که دیگه نیست... هممون یه روزی نیستی نصیبمون میشه و سکوت. جسارت آدمای عحیب، به بودنشونه! به خلق تفاوتی که بودنشون و برجسته می کنه. زیر خاک موقع سکوته و موقع خیره موندن دختر جان... زیر خاک... نه الان! بگیر بالا این سر خموده ی همیشه شرمسار و... بگیر بالا و استفاده کن از چشمات. از چشمایی که هنوز هست! بگیر بالا سرتو و باش! باش! بذا بد

برچسب: چهار,گانه, نویسنده: میلاد رستمی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:16

تو عزیز بودی... عزیز بودی... من بی نهایت لذت می بردم از نگاه کردن بهت... وقارت، طرز صحبت کردنت، استقلالت، سفرای این قاره به اون قاره ت، لباس پوشیدنت، مارکایی که بالا رفتن سنت دلیلی نبود برای اینکه جا بمونی از شناختنشون. حیف... حیف... حیف اون همه زیبایی، حیف اون همه محبت، حیف اون همه فهم و مهارت... حیف... هی تو سرم مرور میکردم امروز، با مامان میومدیم پیشت، میشستین دوتایی به خوش و بش، کلی قربون صدقه

برچسب: ساربان,ساربان,لیلای, نویسنده: میلاد رستمی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:16

"نگات که می کنم یاد اون وقتای فروغ می افتم که هم سن و سال تو بود. حرف زدنات... نوشتنات..." نرم جا میشم کنار فکرای پیچ در پیچش. نمیدونم خوشحال شم یا ناراحت... نمیدونم آروم بگیرم یا آشوب شم. از اون همه تاریکی... اون همه مبهمی... هرچقدر که جلو میریم میفهمیم چقدر زندگی ها فرق داره. هر چقدر آدمای دورمون عوض میشن میفهمیم تو چه جهان کوچیکی جا خوش کرده بودیم و دل... عقب میرم گاهی. آدما رو دسته دسته جدا می

برچسب: انسانم,آرزوست, نویسنده: میلاد رستمی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:16

بله... بله! من آدما رو آزار میدم. اگه بیش از اندازه وارد زندگی من بشن! من زبونم به نیش باز میشه و خودم و جمع می کنم و دور می شم و کم حرف. وقتی کسی که نباید واسه قطعیات زندگیم حکم صادر می کنه. و من یک بار میگم. دو بار میگم. و نمیتونم تا ابد تکرار کنم برا آدمی که روز و شبش پر انرژی های منفی مزخرفیه که به خورد زندگیم میده و منو از اتفاقات مهم و روزای مهمم دور می کنه. مهم نیست کی باشه. چقدر به خیال خ

برچسب: نویسنده: میلاد رستمی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:16

همون بچه ای که گرمی نفسش میتونه عمر آدم و دو برابر کنه... یه بر چسب ناخواسته اول اومدنش کافیه تا به اندازه تمام عمرش آدم و تو فکر ببره. دروغ چرا. مردا ترسناک ترین و وقیح ترین موجودات عالمن! فارغ از کوچیک ترین درک و فهمی... نه البته همشون... اما اغلبشون. تمام مردایی که با نقاب خوشبختی وارد زندگی دوستای من شدن و یهو پرده ی سفید روزای خوبشون و پاره کردن و دنیاشون و سیاه. همون مردایی که به اسم عاشق شد

برچسب: نویسنده: میلاد رستمی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:16

نه که فقط واسه خاطر سیامک باشه... بزرگ شدیم دیگه. دغدغه ها زیاد شده. نمیبینیم همو. بچه ها ازدواج کردن. دارن بچه دار میشن... درگیر کار و زندگی و ... نه که دیگه فقط واسه خاطر سیامک باشه. که دیگه بخاطر تکرار و تکرار شگفت زده نیست. نمیشه. میدونه. میگیم بهش. خوشش میاد. حال میکنه. ولی ذوق نمیکنه. بیشترش الانا واسه خاطر خودمونه. خودمون و خودش. که جمع شیم کنار هم. ببینیم همو. خنده های همو. بگیم. بخندیم. ص

برچسب: نویسنده: میلاد رستمی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 1:16

صفحه بندی